م.ساقی
این شعر را تحت تأثیر یکی از شعرهای "جیمی کارتر"، رییس جمهوری گذشته ی امریکا سرودم. حدود بیست سال پیش، شعر او از صدای امریکا با صدای
زیبای گوینده ای خوش صدا خوانده شد و تأثیر عجیبی بر من گذاشت
!یادت می آید؟
یادت می آید
روزهای تابستان
روی علفها کُشتی می گرفتیم
و با سرآستین ِ پیراهن های نوجوانی
عرق از چهره می زدودیم
باد موهای ما را ورق می زد
و خنده هامان
بی چروک و یکدست بودند
یادت می آید
آن روزهای ِ آفتابی بی غبار را
که با گذر زمان
و این همه دیوار و راهبند
خاکستری شده اند
یادت می آید
بیدهای مجنون
در ایوان تابستان را
یادت می آید!؟
0 comments:
Post a Comment